
نور خــدا شاه شهان مولای درویشان علیسلطان مُلکِ جــاودان مـولای درویشان علی ای جــان مـا قــربان تــو افلاک در فـرمان توجانم فـــدای جــان تـو مولای درویشان علینــور جمــالت جلوهگــر شـد ای ولیّ دادگردر خاطــرِ اهــل نظـــر مـولای درویشان علیآئیـنـهٔ ایـــــــزدنـمــا باشــد ولــیّ رهنمــــاگویم به هر صبح و مساء مولای درویشان علیتابنــده باشــد روی تـــو روی مـــهِ نیکــوی تومحــراب ما ابــروی تـو مولای درویشان علیای مظهــــر ذات خـــدا ای شاهِ ملکِ لافتیای پیشــوای اولیـــا مـــولای درویشان ...
ادامه مطلب
ای نور حقیقت ز جمال تو هویداای مظهر حق بوده رخت همچو مسیحا ای جان جهان تشنهلب دشت حوادثای لعل لبت آب بقا، رهبر و مولاای حسن رخت آئینه ذات الهیای سرو قدت شاخه طوبی دل ماای عشق تو افکنده شرر در همه عالمای لطف تو باشد به سر خلق به هر جاای برتر از اندیشه و افکار خلایقای متصل غیب توئی اصل تولاای دین خدا از تو بسی یافته رونقای نور ولا گشته ز روی تو هویداهم شاهد و مشهود و شهیدابنشهیدیسرور به شهیدان جهان والی و والاجوشان به جهان خون تو تا روز قیامتای رهبر خوبان ز تو روشن شده دلهاصابر ز حسینابنعل...
ادامه مطلب
دم میزنم زِ عشق و ولای تو یاعلیسر مینهم زِ صدق، به پای تو یاعلیبر لوح دل بهغیر جمالِ تو نقش نیستواصل شدم به فیضِ لقای تو یاعلیدارد بس افتخار به شاهانِ تاجدارهر بندهی فقیر و گدایِ تو یاعلینامت علی و یکصد و ده هست در عددنصفش مجیب و ذکر و دعای تو یاعلیخمسش حبیب و عُشر بود اسم ذات هوبرپا بود جهان ز بقایِ تو یاعلیکون و مکان و لوح و سموات و عرش و فرشخلقت شدند جمله زِ رأی تو یاعلیعرش خدا که قلبِ محبان باصفاستبود از نخست منزل و جای تو یاعلیهر دم رسد به گوش دل و جان عاشقانآوایِ عشق و شور و نوای تو یاعلیمستم ز شوق و نغمۀ مستانه میزنمچون بلبلی به باغ صفای تو یاعلیمنصوروار هر که بنوشد شرابِ عشقواقف شود به سرّ خفایِ تو یاعلیباشد مصون ز حیلۀ شیطان و شرّ نفسهر عاشقی ز لطف و وفای تو یاعلیتسبیحخوان به امر خد...
ادامه مطلب
ای نور حقیقت ز جمال تو هویداای مظهر حق بوده رخت همچو مسیحاای جان جهان تشنهلب دشت حوادثای لعل لبت آب بقا، رهبر و مولاای حسن رخت آئینه ذات الهیای سرو قدت شاخه طوبی دل ماای عشق تو افکنده شرر در همه عالمای لطف تو باشد به سر خلق به هر جاای برتر از اندیشه و افکار خلایقای متصل غیب توئی اصل تولاای دین خدا از تو بسی یافته رونقای نور ولا گشته ز روی تو هویداهم شاهد و مشهود و شهیدابنشهیدیسرور به شهیدان جهان والی و والاجوشان به جهان خون تو تا روز قیامتای رهبر خوبان ز تو روشن شده دلهاصابر ز حسینابنعلی فیض و عطا یافتآسوده خیالست ز هر میل و تمنّابرچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۲ بخوانید...
ادامه مطلب
ای جلالِ کبریائی از وجودت آشکارای جمالِ ذاتِ حق ای مُلکِ دل را شهریارای حسینبنعلی ای منبعِ جود و سخاای رخِ نورانیت آئینهدارِ کردگارای که عشقت بُرده صبر و طاقت از پیر و جوانای که نامِ نامی تو در دو عالم پایدارای که حُسنِ عالمافروزت بهسانِ نورِ طورموسی جان را نموده از تجلی نورباردر شجاعت ای ولیالمومنین باشی شهیرچون تو جانباز و فداکاری ندیده روزگاردر سخاوت شهره و ضربالمثل در خاص و عامدر رشادت نیست مانندت توئی عالممدارنغمههایت دلنشین و خطبههایت آتشینای عزیزِ فاطمه ای پیشوای نامدارروی دستت شد شهید آن کودکِ پاک و رضیعبوده صبر و طاقتت مانند کوهی استواریکصد و هفتاد و دو جانباز در راهت شهیدگر چه شد مشهور هفتاد و دو تن ای گلعذارنوجوانانِ بنیهاشم ز عشقت جان فداحضرتِ عباس در دشتِ بلا شد جاننثارخواهرانت ...
ادامه مطلب
سلطان ملک ارتضا، مولی علی موسیالرضاآئینه ذات خدا، مولی علی موسیالرضابحر کرم، کان عطا، سرحلقه اهل ولادر امر او بودی قضا، مولی علی موسیالرضاآن رهبر راه یقین مسموم زهر ظلم و کینبر امر حق بودی رضا، مولی علی موسیالرضاموسی بن جعفر آن پدر، میر امم، فخر بشردل یافت از نورش جلا، مولی علی موسیالرضاسال محق مولود او، تابان رخ مسعود اودریای رحمت از سخا، مولی علی موسیالرضامولود یا ذیقعده دان، بد نام مادر خیزرانسلطان اقلیم صفا، مولی علی موسیالرضاهم نجمه و هم باهره، مادر ملقب طاهرهباشد امامالاتقیا، مولی علی موسیالرضامیرولا، فاضل رضی، صابر، وفی باصفاالقاب آن ایزدنما، مولی علی موسیالرضاپنجاه و پنج آن رهنما از سال در دار فناعمرش بدی ای باولا، مولی علی موسیالرضاشمس هدایت بوده او، آن مظهر آیات هودین خدا را رهنما،...
ادامه مطلب
به صبح و شام با ولا علی علی علی بگوز صدقِ قلب و از صفا، علی علی علی بگوحدیث از نبی بود عبادتست نامِ اوتو دم به دم چو اولیا، علی علی علی بگوچه در زمین چه آسمان علی حقیقتِ عیانبه صد زبان به صد نوا، علی علی علی بگوولی رازدان بود، امامِ انس و جان بودتو با کلامِ جانفزا، علی علی علی بگودر این سرای پُر ز غم مشو ز بیش و کم دُژمز فکر و جسم و تن رها، علی علی علی بگونیامدست در جهان کسی چو مرتضی علیز نفسِ دون شدی جدا، علی علی علی بگورها شدن ز دامِ غم به ذکرِ نامِ او بودبه عیش و طیش و ابتلا، علی علی علی بگوتجلیِ خدا عیان ز حُسنِ روی انورشبه دام غصه و بلا، علی علی علی بگوز صابر این سخن بود کلام عارفانهایبخوان حدیثِ عشق را، علی علی علی بگوبرچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۷۴ بخوانید...
ادامه مطلب
بلبلِ دل شیدا نغمهخوان و گویا بود لاالهالاهواز نسیمِ نوروزی لالهها فرحزا بود لاالهالاهوهر طرف که خم میشد شاخه درختِ بیدشاخ و برگ گویا بود لاالهالاهوزیر و بم در این عالم، قطره قطره آب و نمجوی و نهر و دریا بود لاالهالاهوقمری و دگر طوطی، صلصل و همای عشقنغمهخوان و شیدا بود لاالهالاهوهم جماد و هم حیوان، هم نبات و هم انسانذکرشان ز مولی بود لاالهالاهوعارفِ جهانِ حق ناظر است و ذاکراو رها ز سودا بود لاالهالاهوهر چه در جهان باشد ظاهر و نهان باشدسیر او به بالا بود لاالهالاهومیشود روان روشن از تجلیِ جانانروح و جان توانا بود لاالهالاهوسالکِ صراطِ عشق صابرِ خدابین استخوشکلام و شیوا بود لاالهالاهوبرچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۷۵ بخوانید...
ادامه مطلب
خواهی رها شوی ز بلا، یاعلی بگوخواهی رسی به اصلِ ولا یاعلی بگوالحق مع العلی و مع الحق علی بخوانتا پی بری به رازِ خدا یاعلی بگوحُبِّ علی جنان بود و قهرِ او سعیرخواهی شوی ز خویش رها یاعلی بگوذکرِ علی عبادت و یادِ علی بهشتاز صدقِ دل به صبح و مسا یاعلی بگودانی علی به قاتلِ خود رحم کرده استبینش طلب ز مهر و وفا یاعلی بگوهر دم به عشقِ روی علی دمزدن خوشستچون عارفانِ بزمِ صفا یاعلی بگویا قاهرالعدو و یا والیالولیبا قلبِ پاک و نور و ضیا، یاعلی بگویا مظهرالعجائب و یا مرتضیعلیزین هستی دوروزه جدا یاعلی بگوصابر به درگهِ کرمش سرنهاده استگوید به شور و شوق و نوا یاعلی بگوبرچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۷۷۳ بخوانید...
ادامه مطلب
ای رهنمای خلقِ جهان یاعلی مدداندیشهات ورای زمان یاعلی مددذاتِ تو از نخست بُدی با پیمبرانای ماورای مُلک و مکان یاعلی مددشمسالضحی جمالِ تو در آسمانِ عشقمهرِ رُخت به سینه نهان یاعلی مددمانند تو نیامده در عالمِ وجودشرحت فزون ز حدِّ بیان یاعلی مددتو مظهرِ خدا و خدا از تو آشکارای اصل و فرعِ جان و جهان یاعلی مددمردانِ حق به خاکِ قدوم تو سر نهندای نورِ غیب و گوهرِ جان یاعلی مددفرِّ هُمای عشق به سر سایهافکن استای برتر از خیال و گمان یاعلی مدددر علم و فضل و حکمت و زهد و کمال و جودمثلِ علی نبوده عیان یا علی مددقُطبالرحی به عالمِ ایجاد بودهایاز بینشانِ محض، نشان یاعلی مددمداحِ اهلِبیت همه عمر صابرستمهر و ولاست نورِ روان یاعلی مددبرچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۱۶۷ بخوانید...
ادامه مطلب
نهادهام ز یقین سر به آستانِ علیهزار جانِ گرامی فدایِ جانِ علیز علم و معرفت و زهد و جود و حکمت و دادشدهست شهره و ضربالمثل توانِ علیبیان من شده قاصر ز مدح و منقبتشجهانِ نامتناهی بود جهانِ علیهمیشه ذاتِ علی بوده است و خواهد بودعلیشناس شوی هر زمان زمانِ علیعلی حقیقت محض و علی ولیّ خداهزار نکته ز هر خطبه و بیانِ علیعلی به باغ ولایت بهار جاوید استکلامِ عشق بخوان اصلِ عشقِ جانِ علیصدای زمزمه عشق دل رسد در گوشفزون ز شرح و بیان بوده داستانِ علیز نورِ روی علی خاطر و روان روشندر آسمان و زمین جلوه روانِ علیز دستِ خلق شکایت به کوه و صحرا کردکه چاه پُر شده از شکوه و فغانِ علیبود به لفظ و سخن گفتنِ علی آساننبوده کس به جهان در مقام و آنِ علیچه بوده آن تجلّی حسن و جلوهی ذاتکمال و عزّت و فضل و شرف نشانِ علیدر...
ادامه مطلب
دم میزنم زِ عشق و ولای تو یاعلیسر مینهم زِ صدق، به پای تو یاعلیبر لوح دل بهغیر جمالِ تو نقش نیستواصل شدم به فیضِ لقای تو یاعلیدارد بس افتخار به شاهانِ تاجدارهر بندهی فقیر و گدایِ تو یاعلینامت علی و یکصد و ده هست در عددنصفش مجیب و ذکر و دعای تو یاعلیخمسش حبیب و عُشر بود اسم ذات هوبرپا بود جهان ز بقایِ تو یاعلیکون و مکان و لوح و سموات و عرش و فرشخلقت شدند جمله زِ رأی تو یاعلیعرش خدا که قلبِ محبان باصفاستبود از نخست منزل و جای تو یاعلیهر دم رسد به گوش دل و جان عاشقانآوایِ عشق و شور و نوای تو یاعلیمستم ز شوق و نغمۀ مستانه میزنمچون بلبلی به باغ صفای تو یاعلیمنصوروار هر که بنوشد شرابِ عشقواقف شود به سرّ خفایِ تو یاعلیباشد مصون ز حیلۀ شیطان و شرّ نفسهر عاشقی ز لطف و وفای تو یاعلیتسبیحخوان به ...
ادامه مطلب
ای جلالِ کبریائی از وجودت آشکارای جمالِ ذاتِ حق ای مُلکِ دل را شهریارای حسین بن علی ای منبعِ جود و سخاای رخِ نورانیت آئینه دارِ کردگارای که عشقت بُرده صبر و طاقت از پیر و جوانای که نامِ نامی تو در دو ...
ادامه مطلب
به صبح و شام منِ زار یاعلی گویمبه دامِ غصه گرفتار یاعلی گویمعلی حقیقتِ مطلق ولیِ حق باشدبه دل بود غمِ بسیار یاعلی گویمعلیست وفقِ عدد (لا اله الا هو)چو بختِ من شده بیدار یاعلی گویمز راهِ عشقِ علی، حقش...
ادامه مطلب
در خرابات مغان مست خم صهبا شدمخاک پای ساقی گلچهره زیبا شدمگر به ظاهر گشته ام دیوانه بر من عیب نیستباطناً استاد هر فرزانه و دانا شدمعشقبازی می نمایم با سرور و وجد و شوقعاشق جانانه یکتای بی همتا شدمدست ...
ادامه مطلب
سلطان ملک ارتضا، مولی علی موسی الرضاآئینه ذات خدا، مولی علی موسی الرضابحر کرم، کان عطا، سر حلقه اهل ولادر امر او بودی قضا، مولی علی موسی الرضاآن رهبر راه یقین مسموم زهر ظلم و کینبر امر حق بودی رضا، مو...
ادامه مطلب
افسرده ز صدمه و بلايم، اي كاش تو را نديده بودمپامال بلا و ماجرايم، اي كاش تو را نديده بودمدر سينة تنگِ پُرشرارم هر لحظه فزون شود غم تودر بندِ غمِ تو مبتلايم، اي كاش تو را نديده بودمرفتي و ز رفتن تو ري...
ادامه مطلب
صدقِ باطن و صفا علی بگو علی بجوبیا به محفلِ وفا علی بگو علی بجوفروغِ لم یزل بود جمالِ شاهدِ ازلبود جمیلِ حق نما علی بگو علی بجوهمیشه بوده جان به کف به راهِ دینِ مصطفیتو هم به صبح و هم مسا علی بگو علی ...
ادامه مطلب
ذکرِ دل و زبانِ ما، علی علی علی علیمونسِ قلب و جانِ ما، علی علی علی علیدر آسمان و در زمین جلوه روی او مبیننورِ دل و روانِ ما، علی علی علی علیجمالِ کعبه یقین، علی امیرِ مومنینولای او جنانِ ما، علی علی ...
ادامه مطلب
دو دیده باز کنم بر رُخ و لقای علیروان و دل بود آئینه ولای علیبه هر نفس که به یادش کشم بود نوروزبهارِ عشق بود حُسنِ دلربای علیبیار باده گلگون که تا کشم سرمستبه گوشِ هوش رسد دم به دم ندای علیجهان و هر چ...
ادامه مطلب