خرید بک لینک

ساقی ز شرارِ عشق، سرمست و خرابم کن

در بزمِ طرب امشب، مستِ می نابم کن

بس قامتِ تو دلجوست بنمای قیام ای دوست

آسوده دل و راحت از روزِ حسابم کن

از قیدِ ریا رستم در بندِ تو پابستم

از عشقِ تو سرمستم فرشاد و خرابم کن

ای مطربِ بزمِ جان بنمای مرا شادان

مسرور و خوش و خندان با چنگ و ربابم کن

شیرینِ دل آرائی دلداده چو فرهادم

بگداخته ای دل را ز آن شعله کبابم کن

با حسرت و ناکامی یک عمر به سر بردم

در بوته هجرانت، بگذار و مذابم کن

من صابرِ مدهوشم افسرده و خاموشم

در میکده وحدت، سرمستِ شرابم کن


برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۶۴۶

برچسب: ساقی, نویسنده: سام رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:22

صفحه بندی