خرید بک لینک

فرمانبر دیوان قضا باش و رضا باش

از خود بگذر بنده تسلیم خدا باش

ایمن ز حسودان بداندیش نباشی

بگذار که از حقد بمیرند رضا باش

پا بر سر هستی بزن و خرم و دلشاد

آسوده و راحت ز غم و چون و چرا باش

شرط است که تا محو شوی محو محبت

غواص به دریای محبت ز صفا باش

وارسته و آزاد و خدابین و وفاکیش

بر کام بنه گام عمل، کامروا باش

از عجب و ریا بگذر و با خاطر خشنود

مسرور و وفاپیشه و فارغ ز ریا باش

عاشق ز جهان گذران کامروا رست

گوید ز ولا بارکش بیم و بلا باش

خواهی که شوی عالمِ اسرارِ حقیقت

صابر به درِ دیرِ مغان اهلِ وفا باش


برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۳۳۳

برچسب: نویسنده: سام رادمنش تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 20:04

صفحه بندی