خرید بک لینک

آزمودم در جهان مهر و وفا افسانه بود

دوستی و الفت و صدق و صفا افسانه بود

گشته ثابت بهر من بیxad شک و ریب و وسوسه

عهد و پیوندِ موّدت، التجا افسانه بود

دوستی کردم بسی با مردمِ ظاهر پرست

آشکارا شد که این مهر و وفا افسانه بود

سینه را کردم تجلیگاه عشق و دوستی

عاقبت دیدم که سوز و ساز ما افسانه بود

او به من میxadگفت ما را مرگ میxadسازد جدا

گشت ظاهر بهرِ من عهد و ولا افسانه بود

بلبل طبعم نواگر بود در گلزارِ عشق

دیدم آخر نغمه و شور و نوا افسانه بود

من بسی نامردمی از پیر و برنا دیده ام

شد یقینم همت و رحم و عطا افسانه بود

دل به هر کس میxad سپاری خصمِ جانت میxadشود

گر چه مهر و الفت و جور و جفا افسانه بود

صابرم در پنجۀ غم روح و جان افسرده شد

عیش و شادی و طرب، بیم و بلا افسانه بود

برچسب: افسانه مهر و وفا, نویسنده: سام رادمنش تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 19:28

صفحه بندی