خرید بک لینک

دو دیده باز کنم بر رُخ و لقای علی

روان و دل بود آئینه ولای علی

به هر نفس که به یادش کشم بود نوروز

1 عشق بود حُسنِ دلربای علی

بیار باده گلگون که تا کشم سرمست

به گوشِ هوش رسد دم به دم ندای علی

جهان و هر چه در آنست نقطه موهوم

بقا و فیض ابد یافت جانفدای علی

علیست مظهرِ عدل و شجاعت و رحمت

فزون ز حدِّ تصوّر بود سخای علی

جلال و مرتبه و قدر و عزت و رفعت

بیافت در دو جهان بنده و گدای علی

به حبِّ او بتوان رَهروِ رهِ دین بود

که واصل است به حق رند و آشنای علی

کمال و فضل علی در سخن نمی گنجد

که جن و انس و مَلَک ذاکرِ ثنای علی

زمین و عرش و فلک کهکشان و لوح و قلم

گرفته عرصه آفاق را ضیای علی

به خاکِ پای علی سرنهاده صابر و گفت

رضایِ امرِ الهی بود رضای علی


برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۸۴۳

برچسب: نویسنده: سام رادمنش تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1402 ساعت: 23:19

صفحه بندی