دو دیده باز کنم بر رُخ و لقای علی
روان و دل بود آئینه ولای علی
به هر نفس که به یادش کشم بود نوروز
1 عشق بود حُسنِ دلربای علی
بیار باده گلگون که تا کشم سرمست
به گوشِ هوش رسد دم به دم ندای علی
جهان و هر چه در آنست نقطه موهوم
بقا و فیض ابد یافت جانفدای علی
علیست مظهرِ عدل و شجاعت و رحمت
فزون ز حدِّ تصوّر بود سخای علی
جلال و مرتبه و قدر و عزت و رفعت
بیافت در دو جهان بنده و گدای علی
به حبِّ او بتوان رَهروِ رهِ دین بود
که واصل است به حق رند و آشنای علی
کمال و فضل علی در سخن نمی گنجد
که جن و انس و مَلَک ذاکرِ ثنای علی
زمین و عرش و فلک کهکشان و لوح و قلم
گرفته عرصه آفاق را ضیای علی
به خاکِ پای علی سرنهاده صابر و گفت
رضایِ امرِ الهی بود رضای علی
برچسب:
نویسنده: سام رادمنش