باغِ فردوسم توئی
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:05
کس نمیپرسد چرا عمری پریشانروزگارمبیدل دیوانهام افسونِ چشمِ مستِ یارمهر چه کردم سعی و کوشش تا رها گردم ز فکرشبیشتر مشغول گشتم، با خیالش، بیقرارماو به من گوید که میباشم پریشانِ حوادثمن به او گویم ز
خوشنغمه
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:05
شرط کردم به جهانِ گذران خنده کنمبه نشاط و خوشی و عیشِ جهان خنده کنمشرط کردم غم و اندوه به دل ره ندهمبه غم و غصه و اندوهِ زمان خنده کنمشرط کردم که دگر دل به کفِ کس ندهمبه چنین بازی پُر شور و فغان خنده
عشق
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:05
عاشقم عاشقِ شوریده سر و سوخته جانمی زنم نغمه ز دل نغمۀ من گشته فغاناز دمِ سرد حذر کن که دلت سرد شوداز دمِ گرم شود گرم روان و دل و جانمدتی هست که خونین جگر و غمگینممی زند شعله به جان آتشِ سوزانِ نهانهر
صابرم...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
کس نـگــردد بـــا خبـــــر از رنـــج بی پـــایـــان من نـشـنـود گـوشی دگــــــــر این نـالـه و افـغـان مندر میان خــود پــرستــان دم فــرو بـنـدم ز عشق
رخِ آن یار
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
یک دم ز غم و رنجِ جهان شاد نبودمدر قیدِ قفس بودم و آزاد نبودمزین گردشِ ایام که غارتگرِ عمر استیک دم نشدم فارغ و دلشاد نبودمشیرین دهنان دلبری آغاز نمودندافسوس من غمزده فرهاد نبودمهر لحظه ز اندوهِ غمی غ
میِ ناب
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
دوش از درِ ميخـــانه خـــراب آمــــده بـــودم با ساز و دف و جامِ شــراب آمده بودمدر حـــالِ سماع، رقصكنـان، خندهزنان، مست با نغمـــه و آهنــگ و ربــاب آمده بودمانــدوه نبُد در دل و ســــ
فیضِ عشقش
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
سالها در بحرِ حیرت غوطه ور گردیده بودمتا که از رازِ محبت باخبر گردیده بودمظاهری آرام و جانی پُر تلاطم داشتم مناو نمی داند که من خونین جگر گردیده بودمکیست او آن شاهدِ نامهربانِ فتنه جویمسالها از عشقِ ا
مشهور جهان بود وفایم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
افسرده ز صدمه و بلايم، اي كاش تو را نديده بودمپامال بلا و ماجرايم، اي كاش تو را نديده بودمدر سينة تنگِ پُرشرارم هر لحظه فزون شود غم تودر بندِ غمِ تو مبتلايم، اي كاش تو را نديده بودمرفتي و ز رفتن تو ري
جلوه ی نور رخت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
شاهنشه جهان حسن عسکری بودآثار قدر و رفعت آن شاه اظهرست***ای امام عسکری ای رهبر اهل یقینجلوه ی نور رخت در آسمان و در زمینقائم آلِ محمد نور جان و دیده اتآشکارا می شود دست خدا از آستینگوهر مقصود در یای ولای حق توئیای امام شیعیان ای رهنمای راه دین
ولی رازدان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
مونسِ روح و قلب و جان حضرتِ صاحب الزمانحاکم روح و هم روان حضرتِ صاحب الزمانفروغِ حُسن روی او شعشعه وجود و جانآمرِ امر در جهان، حضرتِ صاحب الزمانفیض رسان عالمی بود امامِ انس و جانقدرتِ او بود عیان حضرت
ولیِّ حضرت حق
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
ولّیِ حضرتِ حق مهدی صاحب زمان آیدنشان از بی نشان از عالمِ غیب و نهان آیدنبی خوی و علی صولت ز زهرا عفت و عصمتحَسَن صبر و حسین آیت امامِ انس و جان آیدز سجاد او نشان دارد ز باقر نورِ جان داردز صادق صد بی
یا محمد...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
دیده دل باز کن، روی محمد را ببینخوشتر از مشک ختن ، موی محمد را ببینزهد می ورزی چرا زاهد تو از بهر بهشت؟رشک فردوس برین ، کوی محمد را ببینعاشق و رندیم و فارغ از تمنای جهانرشته ی دلها، تو گیسوی محمد را
مظهر حق
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 9:26
حضرت صادق (ع) امام راستینپیشوای مومنین و متقینمظهر حق بود و شاه اولیاءنور ایمانش به جان اتقیاءبا کمال علم و فضل و اشتهاربود او تسلیم امر کردگارمکتب او مکتب اخلاق و دینقلب پاکش منبع نور یقینسینه ی او م
نورِ باده
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
بیا بیا که سخن از می و مغان گویمسخن ز باده کشان و ز مطربان گویمز پیر و میکده و جام و ساغر و بادهز می فروش و ز آئینِ می کشان گویم ز باده ای که همه انبیا بنوشیدندکه جان به کف همه بودند و شرحِ آن گویمز ب
فردا به پیشگاهِ حقیقت ز لطفِ دوست...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
ای دل بیا که تا به پناهِ خدا رویمسوی خدای هر دو جهان بی ریا رویمبا خضرِ عشق هم سفرِ مُلکِ دل شویماز خود رها به جانبِ آبِ بقا رویماز جان گذشته خرم و دلشاد و کامراندر بحرِ پُر تلاطمِ عشقِ خدا رویمعمر و
محمد
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
دیده دل باز کن، روی محمد را ببینخوشتر از مشک ختن ، موی محمد را ببینزهد می ورزی چرا زاهد تو از بهر بهشت؟رشک فردوس برین ، کوی محمد را ببینعاشق و رندیم و فارغ از تمنای جهانرشته ی دلها، تو گیسوی محمد را
بزمِ سرور و عشق و وحدت
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
گشته ام افسانه عشقِ تو، شهرت را ببینبی نیازم از غمِ عشق تو دولت را ببینسال ها دیوانه دل مفتون و حیران توامبیدلِ افسرده جان و محوِ حیرت را ببینسر به صحرای جنون، شوریده سر بنهاده امعیش و نوش و وصلت و شا
بزمِ جان
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
امشب بیا در بزمِ من شورِ نهانم را ببیندر آتشِ سوزانِ دل آه و فغانم را ببینمستم ز جامِ عشقِ دل از خویش باشم منفصلبه یار باشم متصل، آشوبِ جانم را ببیندارم به کف پیمانه ای، دارم به لب افسانه ایجانم بود پ
وفادارم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
بیا به چهرۀ زردم نگر که بیمارمکسی به غیرِ غمِ دل نشد پرستارمز بسکه رنج کشیدم ز وحشت و غمِ عشقهمیشه ساکت و صامت چو نقشِ دیوارمفروغِ مهر و امید از دلم دَمَد همه عمرکه محوِ عشق و محبت ز جلوۀ یارمتو بیوف
ساغرِ صهبا
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
رشکِ فردوس برین شد بزمِ اُنس و جای منمحفلِ روحانیان بُد منزل و ماوای مندوش از لطفِ خدا توفیق با من شد رفیقدر برِ ساقیِ بزمِ عشق بودی جای منخرقه و سجاده و تسبیح دادم رهنِ میتا به دستِ پیر پُر شد ساغرِ