
ای دل بیا که تا به پناهِ خدا رویمسوی خدای هر دو جهان بی ریا رویمبا خضرِ عشق هم سفرِ مُلکِ دل شویماز خود رها به جانبِ آبِ بقا رویماز جان گذشته خرم و دلشاد و کامراندر بحرِ پُر تلاطمِ عشقِ خدا رویمعمر و ...
ادامه مطلب
گاه گاهی از من افسرده خاطر یاد کنخاطرِ افسرده ام را با نگاهی شاد کنذره ای رحم و وفا در سینه صیاد نیستمرغِ دل خاموش منشین ناله و فریاد کنای دل امیدِ پریدن نیست تا کی اضطرابخویش را فارغ ز رنج و صدمه صیا...
ادامه مطلب
گاه گاهی از من افسرده خاطر یاد کن خاطرِ افسرده ام را با نگاهی شاد کن ذره ای رحم و وفا در سینه صیاد نیست مرغِ دل خاموش منشین ناله و فریاد کن ای دل امیدِ پریدن نیست تا کی اضطراب خویش را فارغ ز رنج و صدمه صیاد کن گر چه غم شد صیقلِ روح و روان و قلب و جان جانِ بی آرام را از قیدِ غم آزاد کن عاشقی شیرین دهانی گر شدی جانباز باش یاد از فرجامِ بی فرجامِ آن فرهاد کن صابرِ خونین جگر عمری بود شوریده سر گاه از آن عاشقِ افسرده خاطر یاد کن برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۶۴۴...
ادامه مطلب