خرید بک لینک

شد روزِ 1 1 تا تهنیت بگویم

اهلِ صفا بیایند پیمانهکش به کویم

تحویلِ سال میگفت شیخی به خادمِ خویش

سجاده را بینداز تا ذکرِ حق بگویم

رندی ز وجد میگفت ساقی بده شرابم

تا با شرابِ گلگون دلقِ ریا بشورم

گفتا به غمگساری معشوقِ گلعذاری

در بوستانِ عرفان بنما نظر به رویم

با غنج و غمزه و ناز میگفت گل به بلبل

بنما نظر ز شادی بر چهره نکویم

در کف گرفت ساقی جام و سبوی باده

گفتا که جرعهای نوش از ساغر و سبویم

درویش خاکساری هو حق علی علی گو

گفتا مصون بمانند رندان ز ذکرِ هویم

صابر ز شوق و شادی مستِ شرابِ وصلت

گفتا نگار آمد از مرحمت به سویم


برچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۶۰۹

برچسب: نویسنده: سام رادمنش تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:17

صفحه بندی