
ای بی وفا نگار به عاشق جفا مکن پابندِ دامِ عشق و بلا را رها مکن من منتهای زجر و جفا را کشیده ام دیگر جفا به جانِ من مبتلا مکن رنج و غم است حاصلِ دورانِ عمر ما دیگر تو جور با دلِ خونین ما مکن خوشتر بود ز کام، رهائی ز کام و نام کامِ مرا ز لطف و عنایت روا مکن با درد خو گرفته ام ای دوست سالها دردِ مرا ز فیض و کرامت دوا مکن خواهی رها ز وسوسه نفسِ دون شوی روی طلب به جانبِ اهلِ ریا مکن دل را ز نورِ مهر و وفا صیقلی نما با عاشقانِ سوخته دل ماجرا مکن درمان پذیر دردِ غمِ عشق و هجر نیست با عاشقانِ سوخته دل ماجرا مکن در این دو روز عمر که چون برق بگذرد با صابر ای خدای محبت جفا مکن برچسبها: کاروان شعر, غزل...
ادامه مطلب